کیانا خدامیکیانا خدامی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

فرشته ای از آسمون

میلاد حضرت معصومه و روز دختر مبارک.....

سلام نفس مامان خوبی عزیزم سه شنبه روز تولد حضرت معصومه و روز دختر بود روزت مبارک دختر گلم ما مولودی رفتیم خونه ی عمو رضا(عموی مامان)و بعد هم شام رفتیم باغ عمو مجتبی.خاله رزیتا ایناهم بودن و کلا شب خوبی بود و خوش گذشت. توی خونه کلاه بابا حسن رو سرت گذاشتی و اینم عکسش مثل ماه شده بودی... الهی مامان فدا شه قربون اون خندیدنت... ...
30 شهريور 1391

تولد مهیار جونم....

کیانا جونم بازم سلام 17 شهریور تولد مهیار جون بود و من و شما با هزار سختی صبح پنج شنبه رفتیم تهران چون بابا جون تا از سرکار میامد دیر میشد ..... ظهر رسیدیم تهران و دایی جون و منصوره جونم نیم ساعت بعد از ما از شمال رسیدند آخه هم برای تولد مهیار اومده بودن و هم میخواستن شنبه برن مشهد.... خلاصه تولد به بهتریت نحو ممکنه انجام شد خاله نرگس خیلی زحمت کشیده بود و خدایی خیلی خوش گذشت.... کلی هم نانای کردی عزیزم.... عکساها رو بعدا برات میذارم عزیزم .. دوست دارم بوس بوس این از میز عصرونه مهیار تپلی اینم از کیک مهیار جون   اینم مهیار جون و کیک تولدش   . وشما هم اونقدر ماشالا خوش اخلاق بودی که عکس ...
30 شهريور 1391

مراسم بله برون و عقد دایی جون

کیانای مامان سلام خوبی عزیزم  هفته گذشته 10 شهریور رفتیم مراسم بله برون و عقد دایی یکی یدونه ات ..... پنج شنبه شب بله برون بود و صبح جمعه هم عاقد اومد خونه و عقد کردند خیلی مراسم خوب و بی آلایشی بود و براشون از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم. خلاصه ما هم بعد از ناهار اومدیم تهران و از اونجا هم ساوه خیلی دیر شد و من برای صبح 3 ساعت مرخصی گرفتم.... کیانا خیلی خوشحالم که دایی جون و منصوره جون به هم رسیدند امیدوارم وقتی این مطالب رو میخونی شاد و خوشبخت باشن با بچه هایی سالم و صالح...آمین عکس ندارم برات بزارم گلم ..... فعلا بای بای دوستت دارم یه عالمه ...
21 شهريور 1391

تعطیلات عید فطر در کلاردشت

سلام قند عسلم خیلی وقتم کمه فقط میخوام عکساتو بذارم و برم و بعد بیام مامانو ببخش گلم. جمعه صبح ساعت 8 با یلدااینا راه افتادیم از چالوس رفتیم و با اون ترافیک وحشتناک 8 شب رسیدیم متل قو رفتیم به آدرس ویلا جای خیلی خوبی بود و خیلی هم مجهز با تمامی امکانات رفاهی. خیلی خیلی خوش گذشت و دوشنبه صبح هم برگشتیم چون شب باید می رفتیم عروسی. اینم از عکسات نازنینم. کیانا و باباش کیانا و مبینا(دختر مهندس اصلانی) کیانا و یلدا در حال مهربونی کیانا ژست گرفته هههههههههههه بازم کیانا و یلدا کیانای شیطون در حال آب بازی در کلاردشت بازم کیانا   کیانا و یلدا در جاده عباس آباد بابای کیانا در حال ناز کش...
12 شهريور 1391
1